کویر
۱۳۸٩/٧/٢٩ :: ۸:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ح      

--> .دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ*****ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ

 

--> قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!

 


--> تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!



موضوع مطلب : بدون شرح
۱۳۸٩/٧/۱٦ :: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ح      

 

 

یاد گرفتم که:

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم



موضوع مطلب : یاد گرفتم که:
۱۳۸٩/٧/۱٦ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ح      

آموخته ام که …
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.



موضوع مطلب : آموخته ام …
۱۳۸٩/٧/۱٦ :: ٩:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ح      

*   بهترین خو ، سازش  و آشتی خواهی است .

*   در   دنیا فقط از یک چیز  باید ترسید  و آن خود   ترس است .

*   اولین شرط توفیق شهامت  و بی  باکی  است .

*   اگر می خواهی بزرگ شوی از کردار نیک  دیگران   فراوان   یاد کن .

*   بدخو  چنان  به  رنج اندر است  که  از زندگی  و تندرستی  و خواسته  لذت نمی برد .

* اگر از خودخواهی کسی  به تنگ آمدی او را خوار ساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی .

*  بیهوده گویان پند آموزند  زیرا هوشیاران عیب ایشان را به دیده می نگرند و از بیهوده  گویی  می پرهیزند .

*  بگذار عظمت  در  نگاه تو باشد   نه در آنچه  که بدان می نگری .

*  نایاب ترین چیزها  در جهان  دوست صمیمی است  .

*  از سفر کرده  ارزش سرزمین  مادری را بپرس  .

*  عفت  در زن  مانند شجاعت  در مرد  است  .

 



موضوع مطلب : چند جمله زیبا
۱۳۸٩/٦/۳٠ :: ۸:٤۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ح      

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی

نظر یادتون نره



موضوع مطلب : چیزی برای نگرانی وجود ندارد
۱۳۸٩/٦/۳٠ :: ۸:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ح      

پیرمرد و دختر


فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

 



موضوع مطلب : پیر مرد و دختر / داستان
۱۳۸٩/٦/٢٧ :: ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ح      

ترسناک ترین داستان جهان

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟



موضوع مطلب : داستانی که فقط 12 کلمه می باشد
۱۳۸٩/٦/٢٧ :: ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ح      

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید.

از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟

 فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت.

 بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد.

خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!

بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!

 وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
        …
        …
        …
        …
        فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت.......!



موضوع مطلب : خانم زیبا و فرشته / گفت و گوی میان یک زن و یک فرشته
 
درباره وبلاگ
ح

نمی دانم خوابم که مردم را در خواب می بینم یا بیدارم که مردم را در خواب می بینم. . نمی دانم روحم یا جسم یا هردو. . نمی دانم کیستم
نويسندگان
RSS Feed
ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربی